نماز
فرصتی برای پرواز
گاهی توی شلوغی روز، دلت یه جای خلوت میخواد. یه جای امن که هیچکس نباشه جز خودت و خدا. نماز همون جاست.
چند دقیقه مال خودت
همین که وضو میگیری، انگار خستگیای که تا مغز استخونت رفته، با آب میشوره میره. میایستی رو سجاده، تکبیر میگی و از همه چی جدا میشی. دیگه نه خبری از دغدغههای کاریه، نه فکر فردا و نه غصههای دیروز.
حرف زدن با رفیق قدیمی
توی نماز، با کسی حرف میزنی که از رگ گردن بهت نزدیکتره. انقدر صمیمی که میتونی هرچی تو دلت هست، بدون اینکه بگی، بفهمه. بعد آروم آروم یه سبکی عجیب تو وجودت حس میکنی.
سجده؛ نزدیکترین حالت
هیچ وقت دقت کردی چرا توی سجده باید پیشونی رو روی خاک بذاری؟ شاید برای اینکه یادت بیاد هرچقدر هم بالا بری، اصلت از همینه خاکه. و توی همین خاکی شدن، عجیب به آسمون نزدیک میشی.
نماز قرار نیست یه عادت روزمره باشه. قراره یه قرار عاشقانهست. همونقدر که دوست داری با خدا حرف بزنی، همونقدر که دلت میخواد آروم بشی. حتی اگه روزت شلوغه، همون چند دقیقه رو به خودت و خدا هدیه بده.